تبليغاتX
دانلود موزیک-دانلود برنامه-مبایل ونرم افزار آن-جک-عکس بازیگران-کدهای جاوا اسکریپ وقالبهای وبلاگ
دانلود موزيک دانلود برنامه کدهاي جاوا اسکريپ آلبوم عکس چت بازي فيلتر شکنهاي توپ قالبهای وبلاگ جوک وسرگـــــــــرمی آموزشي و..... در وبلاگ صادق جون جستجو کنيد
ترفندهای ویندوز دانلود نرم افزار دانلود موزیک کدهای جاوا قالب وبلاگ جوک و لطیفه گالری عکس فیلتر شکن صفحه اصلی 
  دانلود موزیک و برنامه-موبایل ونرم افزار
دانلود موزیک و برنامه-موبایل ونرم افزار
انواع کدهای جاوا دانلود موزیک دانلود نرم افزار موبایل آلبوم عکس آموزشی جک sms
مطالب موجود در وبلاگ صادق جـــــــــون کلیک کن و حالشو ببر
جکستان بخش دوم جمعه 5 خرداد1385 9:29

بخش دوم

J              از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان!

J               رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!

J        بعد از جنگ، يك عالمه سردار مردار الكي اضافه‌حقوق بگير رو دست دولت باد كرده بوده، با خودشون فكر ميكنن يك برنامه‌اي پيدا كنن كه يك پولي به اينها بدن بازخريدشون كنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرارميگذارن كه هر سرداري ميتونه معادل درازترين فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازاي هر سانت ده هزار تومن بگيره و بره رد كارش. يكي قدش خيلي بلند بوده، ميگه از فرق سر تا نوك پا. اندازه ميگيرن 240 سانت بوده حساب ميكنن بهش ميدن. يكي ديگه دستهاش دراز بوده، ميگه از نوك انگشت چپ تا نوك انگشت راست. 2 متر بوده، 2 ميليون ميگيره. بعدي مياد، ميگه: از نوك معامله تا محل تخمتين! ميگن: مطمئني؟ اين كه چيزي نميشه. يارو ميگه: نه من همينقدر قبول دارم. ميگن هرجور ميل خودته. خلاصه شلوار يارو رو ميكشن پايين، ميبينن يارو اصلاً تخم نداره! ميگن مرد حسابي پس تخمات كو؟ يارو ميگه: فـاو!

J       تركه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال تركه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره شاكي ميشه، سريع تر ميگذاره دنيال تركه.... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه: بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال تركه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه ميگره،...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!

J        قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه. خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم خانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه: بالام جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه... من كردمش، مهندس شد! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من كردم، دكتر شد!! خلاصه همين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه: بالام جان، اگه ميده بكن... اگه نميده هم بيخود فاميلو كوني نكن!

J        رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه. خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه: آقا خجالت بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره! رشتيه، هول ميكنه، ميگه: والله ما كار بدي نميكرديم! دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه: د آقا قباحت داره! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه: والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم. خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه. بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه: اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم. مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن!! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!

 


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جکستان بخش اول پنجشنبه 4 خرداد1385 7:10

بخش اول

J    پسره شب خونشون خالي بوده، زنگ ميزنه دوست‌دخترش بياد. خلاصه دوتايي ميشينن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نم‌نمك عرق سگي هم مينداخته بالا. يكي دو ساعتي ميگذره و حاج آقا پاك مست ميكنه و آمپر حشر هم ميزنه بالا و يهو ميره واسه زير يخم حاج خانوم!! بعد يك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ريزان بلند ميشه، خيلي ناراحت و دمغ ميگه: عزيزم، به خدا اگه ميدونستم پرده داري، بهت دست نميزدم!! دختره هم با هزار بدبختي بلند ميشه ميگه: آره نكبت! منم اگه ميدونستم ميخواي همچين كاري باهام بكني، لااقل شلوار لي‌مو در مياوردم

J    دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت مي‌كردند. اولي به دومي مي‌گه: علي رو كه مي‌شناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند) گذاشته خيلي بهش مياد.... دومي هم مي‌گه آره رضا رو هم كه مي‌شناسي، اونم لاپات گذاشته و... يارو راننده كف مي‌كنه مي‌گه حالا كه سنگ مفته بزار ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به هدف... برمي‌گرده به خانوما مي‌گه: ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم لاپات بزاريم. يكي از خانوما مي‌گه: بعله كه مي‌تونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه! راننده هم مي‌گه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نمي‌شه!

J    يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر. يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابيده بودن، كه يك بابايي مياد تو خونه دزدي. خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطان، يك آفتابه بدرد بخور هم پيدا نميكنه! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه، يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشته‌اي رو تخت خوابيده. با خودش ميگه: كس‌عمش! حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه ميپره رو زنه و مشغول كار خير ميشه. زنه هم تو همون حال خواب و بيدار، داد ميزنه، تــــوتــــر! بگیرش تـوتـر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره!

J    عربه گلوش پيش يك دختره گير كرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نميكرده و طرف هرچي ميومده خواستگاري، دختره هربار يك بهانه تخمي ميگيرفته و جواب رد ميداده. خلاصه آخر باباي دختره ميگه: ببين دخترجان، من ديگه روم نميشه واسه اين بدبخت يك دليل بيخود سرهم كنم. خودت بشين باهاش صحبت كن، بهش بگو مشكلت چيه. خلاصه دختره و عربه رو ميشونن تو يك اتاق، دختره ميگه: شوهر من بايد پنج تا قصر برام بخره! عربه ميگه: چشم عرب كور، ميخره! دختره ميگه: شوهر من بايد يازده تا بنز آخرين سيستم زير پام بگذاره. باز عربه ميگه: چشم عرب كور، ميگذاره! دختره ميگه: شوهر من بايد از گل نازك‌تر بهم نگه. عربه ميگه: چشم عرب كور، نميگه. خلاصه دختره هرچي ميگه، عربه قبول ميكنه، آخر دختره شاكي ميشه، ميگه بگذار يك چيزي بگم كه عمري نتونه، ميگه: شوهر من بايد معاملش يك متر و سي سانت باشه! عربه خيلي ناراحت ميشه، يكم من و من ميكنه، آخر سرشو تكون ميده، يك آهي ميشكه، ميگه: چشم عرب كور، ميبره!

J    ملكه انگليس داشته از يك بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه: اوه! آقا خواهش ميكنم بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد! يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيلی زياده، اگر روزي 5 بار تخليه نكنه حالش وخيم ميشه! ملكه ميگه: عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن، تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يك مريض ساك ميزنه! ايندفعه قبل ازينكه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه: اين مريض هم همون مشكل رو داره، ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جکستان بخش پنجم سه شنبه 2 خرداد1385 9:28

بخش پنجم

J       تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!! زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

J       زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من!

J        تركه و كرده قرار ميگذارن همديگه رو بكنن. اول تركه ميكنه، كارش كه تموم ميشه يهو خجالت ميكشه، سرشو ميندازه پايين. كرده مياد جلو بغلش ميكنه، بهش ميگه: سرتو بگير بالا پهلوان... كان مرد كردي!

J       رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!

J        يزديه داشته لباساشو اتو مي‌كرده، زنش از تو آشپزخونه داد ميزنه: داري چيكار مكني؟ يزديه ميگه: مگه كوري زن؟! ‌دارم اتو مي‌كنم. زنه ميگه: حالا چرا اتو مي‌كني؟ بيا ايتو بكن!

J        زن اصفهانيه داشته تو حياط خونه با بچه اش بازي مي‌كرده، هي مينداختتش بالا ميگرفتتش،‌مي‌گفته: اين دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه!!!

J        تركه نشسته بوده تو قهوه‌خونه داشته چايي ميخورده، يهو ميبينه يك مگسي پرواز كنان از لاي روپوش خانم ميز روبرويي وارد مركز ثقل زنه ميشه! بعد يك مدت ازونجا درمياد صاف مياد ميفته تو چايي تركه! تركه خيلي شاكي ميشه،‌داد ميزنه: پدر سگ مادر قحبه! كس‌تو يجا ديگه مي‌كني، غسل‌تو توي چايي ما؟!

J        تركه زن ميگيره،‌منتها هيچ رقم قانون بازي رو بلد نبوده! خلاصه ميره پيش باباش ميگه: ‌بابا من امشب چه غلطي بكنم؟! باباهه مياد فلسفي بازي دربياره،‌ميگه:‌هيچ نگران نباش! وقتي رفتين تو اتاق، اول هركار خانمت كرد تو هم بكن،‌بعد از يك مدت جو ميگيردت ‌خودت ميفهمي بايد چيكار كني! خلاصه شب ميشه و عروس و داماد ميرن تو حجله. زنه لخت ميشه، تركه يك نگاه مي‌كنه، زود لخت ميشه. بعد زنه مي‌خوابه رو تخت، تركه هم زود ميره مي‌خوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا ميكنه،‌با عشوه ميگه: آااااه جوني! تركه هم پاهاشو وا ميكنه،‌ميگه: آااااه جوني! زنه ميبينه اين بابا حاليش نيست، ميگه بگذار ديگه حسابي تحريكش كنم. يك بالشو ورمي‌داره ميگذاره لاي پاش مي‌غلطه به چپ. تركه هم يك بالشو ورميداره مي‌گذاره لاي پاش مي‌غلطه به راست!‌زنه شاكي ميشه، پاميشه لباساشو ميپوشه كه بره. تركه مي‌پرسه: كجا ميري عزيزم؟ زنه ميگه: ‌دارم ميرم يكي رو از سر كوچه پيدا كنم، ‌تق جفتمون رو بگذاره!

J        بچهه مياد خونه، باباش ميبينه انگشت دستش همينطوري راست واستاده! ميگه: اين چه وضعيه؟ بچهه ميگه: امروز تو آزمايشگاه داشتيم يه ماده شيميايي مي‌ساختيم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همين جور راست واستاده! باباهه ميگه: ببين باباجون، اگه فردا يه شيشه كوچولو از اون ماده برام بياري صد تومن بهت ميدم. بچهه هم از خدا خواسته فردا يه شيشه از اون ماده بلند ميكنه و مياره براي باباش. قرار ميشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زير بالشش. خلاصه بچهه فردا پاميشه، يك هزار تومني زير بالشش پيدا مي‌كنه! خوشحال ميره پيش باباش، ميگه: اين كه هزار تومنه؟ باباهه ميگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه!

J        يك جناب يُبسي زن مي‌گيره، شب ميرن تو حجله، يارو مياد آقا بزرگ بازي درمياره،‌ميپرسه: عزيزم، ‌مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دختره كه دوزاريش نيافتاده بوده، ميگه: آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي هميشگي خودم رو حفظ كنم!

J       تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفاي تجريش، باهم ‌داد مي‌زدن: برف پارو مي‌كنيم... بعد يك مدت خسته ميشن،‌ميگن بيايم هركدوم فقط يك كلمشو بگيم كه صرفه‌جويي شه! اولي داد ميزنه:‌بــرف... دويم داد مي‌زنه: پـــارو... سومي داد مي‌زنه: مــي‌كـنـيـم! بعد يك مدت يك پيرزنه سرشو از پنجره درمياره بيرون، ميگه: ننه يك دقيقه بيا اينجا. جماعت خوشحال ميشن، ميرن جلو پنجره،‌پيرزنه ميگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سوميتون!

J               تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر مي‌كني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه مي‌پرسه:‌يعني چي آقاي دكتر،‌به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: ‌ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه:‌نه. دكتره مي‌پرسه: عرق مي‌خوري؟ تركه ميگه:‌نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟‌!‌دكتره مي‌پرسه: ترياك مي‌كشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي مي‌كني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره مي‌پرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نمي‌زني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه:‌نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه،‌ميگه: پس آخه كس‌خل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟!

J        يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!

J        تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا مي‌كنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به كونش نشاندن...تازه شده گلابي!

J        قزوينيه توي يكي ازين محله‌هاي پرت، كنار يك درخت تق يكي از اين بچه رديفارو مي‌گذاشته، يهو اماكن و نيروي انتظامي و پليس 110 همه محاصرش مي‌كنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم كرديد گذاشتم به كان بچه مردم؟


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جکستان بخش ششم یکشنبه 31 اردیبهشت1385 7:19

بخش ششم

J       تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!! زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

J       زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من!

J        تركه و كرده قرار ميگذارن همديگه رو بكنن. اول تركه ميكنه، كارش كه تموم ميشه يهو خجالت ميكشه، سرشو ميندازه پايين. كرده مياد جلو بغلش ميكنه، بهش ميگه: سرتو بگير بالا پهلوان... كان مرد كردي!

J       رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!

J        يزديه داشته لباساشو اتو مي‌كرده، زنش از تو آشپزخونه داد ميزنه: داري چيكار مكني؟ يزديه ميگه: مگه كوري زن؟! ‌دارم اتو مي‌كنم. زنه ميگه: حالا چرا اتو مي‌كني؟ بيا ايتو بكن!

J        زن اصفهانيه داشته تو حياط خونه با بچه اش بازي مي‌كرده، هي مينداختتش بالا ميگرفتتش،‌مي‌گفته: اين دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه!!!

J        تركه نشسته بوده تو قهوه‌خونه داشته چايي ميخورده، يهو ميبينه يك مگسي پرواز كنان از لاي روپوش خانم ميز روبرويي وارد مركز ثقل زنه ميشه! بعد يك مدت ازونجا درمياد صاف مياد ميفته تو چايي تركه! تركه خيلي شاكي ميشه،‌داد ميزنه: پدر سگ مادر قحبه! كس‌تو يجا ديگه مي‌كني، غسل‌تو توي چايي ما؟!

J        تركه زن ميگيره،‌منتها هيچ رقم قانون بازي رو بلد نبوده! خلاصه ميره پيش باباش ميگه: ‌بابا من امشب چه غلطي بكنم؟! باباهه مياد فلسفي بازي دربياره،‌ميگه:‌هيچ نگران نباش! وقتي رفتين تو اتاق، اول هركار خانمت كرد تو هم بكن،‌بعد از يك مدت جو ميگيردت ‌خودت ميفهمي بايد چيكار كني! خلاصه شب ميشه و عروس و داماد ميرن تو حجله. زنه لخت ميشه، تركه يك نگاه مي‌كنه، زود لخت ميشه. بعد زنه مي‌خوابه رو تخت، تركه هم زود ميره مي‌خوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا ميكنه،‌با عشوه ميگه: آااااه جوني! تركه هم پاهاشو وا ميكنه،‌ميگه: آااااه جوني! زنه ميبينه اين بابا حاليش نيست، ميگه بگذار ديگه حسابي تحريكش كنم. يك بالشو ورمي‌داره ميگذاره لاي پاش مي‌غلطه به چپ. تركه هم يك بالشو ورميداره مي‌گذاره لاي پاش مي‌غلطه به راست!‌زنه شاكي ميشه، پاميشه لباساشو ميپوشه كه بره. تركه مي‌پرسه: كجا ميري عزيزم؟ زنه ميگه: ‌دارم ميرم يكي رو از سر كوچه پيدا كنم، ‌تق جفتمون رو بگذاره!

J        بچهه مياد خونه، باباش ميبينه انگشت دستش همينطوري راست واستاده! ميگه: اين چه وضعيه؟ بچهه ميگه: امروز تو آزمايشگاه داشتيم يه ماده شيميايي مي‌ساختيم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همين جور راست واستاده! باباهه ميگه: ببين باباجون، اگه فردا يه شيشه كوچولو از اون ماده برام بياري صد تومن بهت ميدم. بچهه هم از خدا خواسته فردا يه شيشه از اون ماده بلند ميكنه و مياره براي باباش. قرار ميشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زير بالشش. خلاصه بچهه فردا پاميشه، يك هزار تومني زير بالشش پيدا مي‌كنه! خوشحال ميره پيش باباش، ميگه: اين كه هزار تومنه؟ باباهه ميگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه!

J        يك جناب يُبسي زن مي‌گيره، شب ميرن تو حجله، يارو مياد آقا بزرگ بازي درمياره،‌ميپرسه: عزيزم، ‌مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دختره كه دوزاريش نيافتاده بوده، ميگه: آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي هميشگي خودم رو حفظ كنم!

J       تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفاي تجريش، باهم ‌داد مي‌زدن: برف پارو مي‌كنيم... بعد يك مدت خسته ميشن،‌ميگن بيايم هركدوم فقط يك كلمشو بگيم كه صرفه‌جويي شه! اولي داد ميزنه:‌بــرف... دويم داد مي‌زنه: پـــارو... سومي داد مي‌زنه: مــي‌كـنـيـم! بعد يك مدت يك پيرزنه سرشو از پنجره درمياره بيرون، ميگه: ننه يك دقيقه بيا اينجا. جماعت خوشحال ميشن، ميرن جلو پنجره،‌پيرزنه ميگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سوميتون!

J               تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر مي‌كني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه مي‌پرسه:‌يعني چي آقاي دكتر،‌به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: ‌ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه:‌نه. دكتره مي‌پرسه: عرق مي‌خوري؟ تركه ميگه:‌نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟‌!‌دكتره مي‌پرسه: ترياك مي‌كشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي مي‌كني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره مي‌پرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نمي‌زني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه:‌نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه،‌ميگه: پس آخه كس‌خل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟!

J        يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!

J        تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا مي‌كنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به كونش نشاندن...تازه شده گلابي!

J        قزوينيه توي يكي ازين محله‌هاي پرت، كنار يك درخت تق يكي از اين بچه رديفارو مي‌گذاشته، يهو اماكن و نيروي انتظامي و پليس 110 همه محاصرش مي‌كنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم كرديد گذاشتم به كان بچه مردم؟


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جکستان بخش چهارم یکشنبه 31 اردیبهشت1385 7:16

بخش چهارم

J              تركه رشتيه رو تو خيابون مي‌بينه، بهش ميگه: سلاااام اكبر آقاي گل! رشتيه ميگه: ديگه سلام بي سلام، خانم مفرد!!!

J       تركه تو يك دهي دكتر بوده ، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليته‌هاي لايه لايه پاش بوده، هرچي تركه دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر تركه شاكي‌ميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟!!

J        عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!!!

J        رشتيه زنشو ميفرسته تهران، زنه كه برميگرده حامله بوده، بعد از زايمان اسم بچه رو ميزارن: هديه تهراني!!!!!   (هدیه ای از تهران) یابو جون

J        لره به دختر كدخداي دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب افوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو گي تف بخور!!

 

J        تركه زن ميگيره، شب اول تو حجله تا ميان مشغول شن يهو عروس سكته ميكنه ميميره! تركه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بابا اينكه نشد، اينهمه خرج كرديم و حالا يك دور هم نكنيم خيلي ستمه! ميكنيم، به ملت ميگيم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول ميشه، همچين كه نوك كار فرو ميره يهو زنه شكه ميشه و بلند ميشه ميشينه. تركه ميزنه تو سرش شروع ميكنه بلند بلند گريه كردن! عروسه ميگه: بابا من زنده شدم، بايد خوشحال باشي، چرا گريه ميكني؟ تركه وسط همون گريه زاريش، ميگه: بابام! عروسه ميگه: بابات چي؟ باز تركه ميكوبه تو سرش، ميگه: بــــابـــام! عروسه ميگه: خوب بابات چي؟! تركه ميگه: اگه ميدونستم نميگذاشتم بميره!

J       تركه رو به جرم سرقت محاكمه ميكنند، ميگن طبق حكم شرع بايد يك دستشو قطع كنيم. ميان دست راستشو قطع كنند، ميبينند روش با خال كوبي نوشته: مرگ بر آمريكا! ميگن اين دستو كه نميشه قطع كرد... ميرن دست چپش رو قطع كنند، ميبينن نوشته: مرگ بر اسرائيل! ميگن اي بابا اين دستم كه صلاح نيست قطع شه. خلاصه هرجاشو ميان قطع كنند، ميبينن يك شعار انقلابي روش خال كوبي شده، تا اينكه ميرسن به كير تركه، ميبينن روش نوشته: جاكوزي! ميگن: كس خل نگاه كن چي نوشته! همينو ببرين! يهو تركه ميگه: جناب سروان دست نگه داريد! اين وقتي خوابيدس اين ريختيه، وقتي پاشه ميشه نوشته جنگ جنگ تا پيروزي!

J               دختره ميره پيش كشيش محلشون، ميگه: پدر من گناه كردم! كشيشه ميگه: چيكار كردي فرزندم؟ دختره ميگه: من به يك مرد گفتم كس عمت! كشيشه ميگه: آخه براي چي؟ دختره ميگه: آخه دستشو گذاشته بود رو پام. كشيشه دستشو ميگذاره رو پاي دختره، ميگه: اينطوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: دخترم آخه آدم كه واسه همچين كاري به كسي نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه پدر بعد اونيكي دستشو گذاشت رو سينم. كشيشه دستشو ميگذاره رو پستوناي يارو، ميگه: اينجوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: ولي آخه اينم دليل نميشه كه آدم به بنده خداوند بگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد لباسامو دراورد. كشيشه لباساي دختره در مياره، ميگه: اينجوري؟ دخره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: واسه اينكار هم آدم به برادر دينيش نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد اونكاري كه تو ده فرمان خداوند ممنوع كرده زن و مرد نا محرم باهم بكنند رو با من كرد! كشيشه ميگيره ترتيب دختره رو دستتاٌ ميده، ميگه: اين ريختي؟! دختره ميگه: بعله پدر. باز كشيشه ميگه: ولي آخه اين هم دليل نميشه كه آدم به يكي از اشرف مخلوقات بگه كس عمت! دختره ميگه: ولي پدر، آخه طرف ايدز داشت! كشيشه ميگه: اي كس عمش


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جکستان بخش سوم یکشنبه 31 اردیبهشت1385 7:14

J          رشتيه به زنش مشكوك بوده، يك بار بايد ميرفته مسافرت، زير تخت خانم يك سطل ماست ميگذاره و يك گوشكوب هم ميبنده به زير تخت، تا اگه بيشتر از يك نفر رو تخت خوابيدن گوشت كوبه بياد پايين وماستي شه. خلاصه ميره سفر و چهار روز بعد برميگرده ميبينه ماسته دوغ شده!

J              جاهله با رشتيه دعواش ميشه،‌جاهله گردن رشتيه رو ميگيره،‌رشتيه ميگه:‌اووو! اول خايه‌ها رو ول كن!

J       زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه:‌سلام خانم،‌خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!

J        خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه:‌بپرس. پسره‌ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌خوب معلومه،‌سومي! بچهه ميگه:‌نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!

J               به يه ترکه ميگن با مناجات جمله بساز ميگه منا جاتو بنداز بيام

J        يه زنه با يه ماشين شيک داشته مي رفته که چشش به يه مردهء لاغر مردني مي افته سوارش مي کنه و ميبردش خونه!! مرده هم خوشحال ميشه و با خودش ميگه خدا رو شکر ما هم به يه نون و نواي رسيديم!!!زنه ميگه لخ شو تا من بيام!!بعد از چن دقيقه زنه دسته پسرشو ميگيره و مياره تو ميگه:ببين پسرم اگه غذا نخوري مسه اين اقاهه ميشي ها!!!

J               يه عربه پاهاش پرانتزي بوده،‌بهش ميگن چرا اين جوريه؟ ميگه حتماً موضوع مهمي بينشه!

J       آبادانيه داشته لب دريا راه ميرفته،‌يه بسيجيه مياد بهش گير ميده‌كه: تو چرا آستين كوتاه پوشيدي؟! آبادانيه ميگه: ولك تو به روح اعتقاد داري؟! بسيجيه ميگه: چرا مزخرف ميگي مردك؟! من دارم ميگم تو چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ آبادانيه ميگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داري؟ بسيجيه ميگه: منو شاكي نكن! دارم بهت ميگم چرا آستين كوتا پوشيدي؟ باز آبادانيه ميگه: خوب ولك سوال سختي كه نيست، تو به روح اعتقاد داري يا نه؟ بسيجيه شاكي ميشه، ميگه: دارم،‌منظور؟ آبادانيه ميگه:خوب كيرم تو روحت! هوا گرم ديگه!

J        تركه و رشتيه ميخواستن يك حالي باهم بكنند، اول رشتيه مشغول ميشه. تركه هم حس رفاقاتش گل ميكنه، با خودش ميگه: بگذار يك حالي بهش بدم. شروع ميكنه بلند بلند داد زدن كه: آره...بكن عزيزم... فشار بده... محكم‌تر... جرم بده..خورده شيشه بريز.. پارم كن!! يهو رشتيه ميشكه بيرون، شروع ميكنه دويدن! تركه ميپرسه: كجا ميري؟! رشتيه ميگه: تو با كون خودت اين ريختي تا ميكني، با كون من ميخواي چيكار كني؟!


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

تالار جوک سه شنبه 26 اردیبهشت1385 19:54

۞  خوشبين پاهايش قطع شد ، گفت : خوبه ديگه كسي پا توي كفشم نمي كنه.

 

۞  مربي فوتبال گفت : بازيكنان عزيزامروز شنا آموزش مي دهم تادرموج مكزيكي حريف غرق نشويد.

 

۞  خون دل مي خورد ،گفتند : واي چقدرتوخون آشامي .

 

۞  دلم برايش كباب شد . نامردي كرد آن را خورد .

 

۞  راننده مقابل چراغ راهنماايستاد و داد زد:خجالت نمي كشي به ماشين خوشگلم چشمك مي زني

 

۞  احساس خود بزرگ بيني كرد ، دماغش را عمل كرد .

 

۞  برق كه رفت ، خانه روشنفكر هم تاريك بود .

 

۞  گفت : همه ما يك روز مي ميريم ، خودش شب مرد .

 

۞  زنداني براي فرار دنبال روزنه مي گشت ، زندانبان او را ديد و با تير بار پر از روزنه اش كرد .

 

۞  جريمه شد چون براي كسب رضايت مشتري پروانه كسب نداشت .

 

۞  تشنه ام . اين حرف رامردي زد كه در زندان آب خنك مي خورد .

 

۞  دل توي دلش نبود چون كه آدم دو دلي نبود .

 

۞  جريان برق ، جريان زندگي اش را متوقف كرد .

 

۞  باد هم كلاهبردار قهاري است .

 

۞  سرباز به مافوقش گفت : سايه به سايه دنبالش رفتم تا اين كه شب شد .

يك روز يك خانم خوشگلي مي خواست تاكسي بگيره ! ميره جلوي راننده خم ميشه ميگه : آقا ببخشيد ستارخان مي خوره ! راننده جواب داد : چرا ستارخان بخوره خودم ميخورم عزيزم...!

 

عربه ميره حرم امام رضا دعا ميكنه يا امام رضا يه تويوتا بهم بده چهار پنج بار اين حرفو تكرار كرد لره هم از اون طرف مي گفت يا امام رضا يه هزارتوماني بهم بده چندين بار تكرار كرد عربه عصباني ميشه مگه ولك اين هزارتومان بگير بزار حواسش به ما باشه

 

يه روز گرگه ميره درخونه شنگول و منگول ميگه منم مادرتون درو باز كنيد يهو يه بچه شير درو باز ميكنه ميگه شيش ماه پيش اسباب كشي كردن

 

یک روز یه ترکه درحال نماز مشغول قنوت نمازبود که دستان خود را بر عکس جلو روی خود گرفته بود علتش را پرسیدن گفت می خواهم ببینم از بر میتوانم بخوانم

 

لره میره استخر شنا کنه آهنگ تایتانیک میذارن جو میگیره غرق میشه

 

يه رشتيه زنش رو ميذاره توي كارتن روش مي نويسه كمك جنسي و ميفرسته بم.

 

به رشتیه می گن برای جلو گیری از بارداری شما چی کار می کنید؟ می گه والا ما صبح ها که از خونه بیرون می ریم در ها رو قفل می کینم

 

رشتي ميره جبهه بعد كه بر ميگرده دوستاش ميگن اون جا معجزه هم ديدي ميگه هان پشت سنگر داشتم كف دست مي زدم آمدم خانه ديدم زنم حامله شده

 

يه روز يه خانم پرستار مي خواد از يه آقا آزمايش گروه خون از انگشتش بگيره ولي خون تو سرنگ نمياد پرستار انگشت را مي مكد بعد آقا ميگه ببخشيد شما آزمايش ادرار هم ميگيري؟

 

روزي ديوانه اي را مي خواهند آزاد كنند . ازاو مي پرسند ..موتور سواري روز جمعه به پيك نيك مي رود.تصادف مي كند وسر او كنده مي شود واو سر خود را برمي دارد و به داروخانه مي رود و دوا مي خرد و سرخود را مي چسباندوسوار مي شود ومي رود ..حالا كجاي اين داستان درست نيست؟ وديوانه مي گويد معلوم است روز هاي جمعه داروخانه ها تعطيل است

 

يه روز تركه ميره اداره هواشناسي به يكي ازكارمنداش ميگه آقا امروزهواخيلي خوب بوددستتون درد نكنه"

 

يه روز يه تركه ماشين مي خره پشتش مي نويسه يا زهرا ياهيچكس.

 

يه روزمي بينن كه يه تركه شديدداره وضومي گيره بهش مي گن چرااينجوري وضومي گيري ميگه آخه مي خوام ببينم كدوم گوزي مي خواد وضوي مراباطل كند.

 

به ترکه گفتن يك پیامبر زن نام ببر گفت پیامبر اکرم

 

به يه معتاده ميگن چرانمازنمي خوني مي گه اونجايي كه مي گن اياكنعبدو.....كي حالداره بدويه

 

يك روز ترك ها گفتند چرا اين فارس ها به ما مي گويندخر . رفتند تظاهرات عليه فارس ها و شعار دادند:ترك ها همه دلاورند فارس ها همه ترك خرند.

 

يه روز مدير مهدكودك به يكي از بچه ها ميگه:تو مامان داري؟ميگه نه ! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟!

تركه پرتغال خوني ميخورد ايدز ميگيره

 

يه پيرزنه روز سه شنبه واميسته سر خيابون منتظر تاكسي صدا مي زنه نماز جمعه .... يه تاكسي واميسته مي گه مادر جون امروز سه شنبه است واسه چي مي گي نماز جمعه.... پيرزنه مكث ميكنه بعد مي گه اي نامرد بازم ديشب كلاه سرم گذاشت !!!!

 

يه روز يه تركه دنبال يه دختره راه مي افته ازش مي زنه جلو

 

يه روزبه يه لره مي گن چندتاازشخصيت هاي شهرتون نام ببرميگه هيتلر.سوفيالره.لرل هاردي

 

يه روز يه تركه ميرسه به يه خانم ميگه اسمت چيه ميگه من شروين هستم ولي صدام ميكنن شري بعد زن ميگه اسم شما چيه ميگه من چراغعلي هستم ولي صدام ميكنن لامپ

 

يه روز روي يه زنه رشتيه ديوار مي افته شوهرش ميگه فقط ديوار روي تو نيفتاده بود كه افتاد

 

رئيس تیمارستان :اسمت چیه؟ دیوانه:حسن، رئيس تیمارستان:اسم بابات چیه ؟ دیوانه:حسن ، این که نمی شه هم اسم تو حسن باشه هم اسمه بابات؟ ديوانه :تو خونه ما همه اسمشون حسنه جز برادرم حسین که اسمش اصغره

 

زني به شوهرش مي گويد بيا اين در را درست كن يا اين لوله آب را تعمير كن يا اين لامپ برق را عوض كن .مرد ميگويد مگر من نجارم يا لوله كشم ويا برقكشم ...پس از چند روز مرد به خانه ميايد ومي بيند كه همه چيز درست شده است از زنش مي پرسد كي اينهارا درست كرد و زن مي گويد پسر همسايه و در مقابل ازمن خواست يا براي او آواز بخوانم ويايك ساعت با او بخوابم و مردمي گويد حتما تو هم براي او آواز خواندي وزن مي گويد مگر من خواننده ام........؟

 

يه روز يه موش ميره خونه ي يه اصفهاني سو هاضمه مي گيره ميميره

 

یه روز به یه ترکه میگن چراترک شدی ؟ می گه امکانات نبود میگن پس چرا لر نشدی؟ میگه امکانات اونقدر هم کم نبود

 

يه روز يه اصفهاني موز ميخوره معده اش تعجب ميكنه

 

يه تركه داشت خرشو مي زد يه يارو گفت چرا خرتو مي زني ؟ گفت دخالت نكن دعوا خانوادگيه .

 

به يه تركه ميگن با اداره جمله بساز . ميگه  مينا داره مياد .

 

يه روز يه نفر ميره تو يه ساندويچي ميگه آقا يه ساندويچ بدين ولي زيرش خيار شور نذار مرده ميگه خيارشور نداريم ميخواي گوجه نذارم

 

در رشت مجلسي برپا شد , نتيجه اين شد كه مادر گرامي 2پدر كافي است

 

يك روز يه تركه ميره يه زن سياه مي گيره ازش مي پرسن چرا رفتي زن سياه گرفتي ميگه براي روزهاي عزاداري

 

يك روز دو خلبان مي خواستند مست كنند . ديدند در هواپيما چيزي ندارند . يكي از خلبان ها گفت : شنيدم با روغن جت هم مي شود مست كرد . بعد روغن را خوردند و كارشون را كردند . فردا خلبان به اون يكي خلبان زنگ مي زنه مي گه : تو حالت خوبه . ميگه : آره . بعد مي گه : نگوزي ها . ميگه : چرا ؟ ميگه : من گوزيدم . الان بندرعباسم

گروهي كوهنوردبعدازچندسال موفق به فتح قله اورست ميشن وقتي بالا مي رسن سه نفر كُرد رامي بينن اونجانشستن بهشون مي گن شماكي اومديد ميگن "ايم هرروژ تيم اير بوقنير"

 

مگس و بچه اش مي روند روي يه سر طاس مي نشينند بچه مگس تشنه اش مي شود از مادرش آب مي خواهد مگس ميگه تو اين كوير خشك از كجا آب بيارم

 

يه پشه مي افتاده داخل سطل زباله مي گه منو اين همه خوشبختي محاله محاله

 

يه روز يه آدم خور با بچه اش ميره تا بهش آدم خوردن ياد بده به يه خانم چاق ميرسن ميگه بابا اين را خورد ميگه نه اين را خورد ما هم چاق شد به يه خانم كثيف ميرسن ميگه بابا اين را خورد نه اين را خورد مريض شد به يه خانم خوشگل ميرسن ميگه بابا اين را خورد بابا بعد از مكثي نه نه اين را برد خانه مامان را خورد

ترکه زنگ مي زنه به دوست دخترش و مي گه: عزيزم من لهجه دارم؟دوست دخترش مي گه: بله. ترکه مي گه: پس قطع مي کنم دوباره مي گيرم!!!

 

یه روز شیطان زنگ میزنه به خدا میگه من یکی از فرشته ها تم خدا میگه دروغ نگو شمارت افتاده

 

اتوبوس خيلي شلوغ بوده ، رشتي يه دستش رو به کمرش زد و وارد اتو بوس شد. جاهله ناراحت شدو گفت: نفهميدم توي اين کمي جا، دستتم به کمرت زدي ؟ رشتي يه هول شد و گفت: اي بابا هندونه من رو کي دزديد؟

 

آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جون !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!

 

تمساحه مي ره گدايي. مي گه: به من بدبخت مارمولک مادر مرده کمک کنين!!!

 

ترکه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري از ترکه نميشه. نصفه شب ترکه خاک آلود و خسته مي ره خونه . زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ ترکه مي گه: والله موقع کلنگ زدن ، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!!

 

يه روز يه گوسفنده رو ميندازن پشت وانت که ببرنش کشتارگاه و گوسفنده تا خود کشتارگاه همش گريه ميکرده. وقتي ميرسن دم در کشتارگاه، ازش ميپرسن چرا گريه ميکني؟ ميگه آخه ميخواستم جلو بشينم!!

 

تركه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بله. تركه ميگه: بي زحمت دونخ بدين

 

به ترکه ميگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب می ده.

 

از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!

 

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده! 

 

يک نفر ميگه بابام مرده مي پرسن چطور ؟ ميگه ماشين از رو انگشتش رد شده ميگن آخه ماشين از رو انگشت کسی رد بشه که نمي ميره ؟ ميگه آخه انگشتش تو دماغش بوده 

 

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

 

به تركه ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

 

تركه يه تيكه نخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب مي چيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

 

تركه خود شو ميزنه به كوچه علي چپ، گم ميشه!

 

به يه لره ميگن كجاداري ميري؟ ميگه دارم برميگردم!!!

 

ترکه را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟ ترکه مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!! 


پزشک قانوني براي بازديد به تيمارستاني رفته بود. مردي را در ميان ديوانگان ديد که به نظر باهوش مي آمد. او را پيش خواند و با کمال مهرباني پرسيد:چرا شما را به تيمارستان آورده اند؟ مرد جواب داد: آقاي دکتر من زني گرفتم که دختر هيجده ساله اي داشت.پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت. از آنروز زن من ،مادر زن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود، پسري زاييد . اين پسر برادر من شد، زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم هم بود.و از اين قرار نوه بنده هم مي شد.ومن پدر بزرگ نوه ناتني خود شده بودم. مدتي بعد زن بنده هم پسري زائيد و از آنروز زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد.در صورتي که پسرم، برادر مادر بزرگ خود و ضمنا نوه او بود .از طرفي چون نامادري ام يعني دختر زنم ، خواهر پسرم مي شد، بنده ظاهرا خواهر زاده ي پسر خودم شدم. در ضمن من ، پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم! پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه ي من است. آقاي دکتر با اين حساب اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد، حتما کارتان به تيمارستان مي کشيد!!!

 

يه روزيه لري به تهران ميره وبعد از گشت و گذار در خيابان هايه بچه اي جلوشو مي گيره مي گه:ببخشيد آقا بي ادبي شما لريد؟ لره گفت:آره از كجا فهميدي. پسر بچه گفت:ازاينكه كتتون داخل شلوارتونه. 

 

زن ملا زاييد از ملا پرسيدند: بچه پسر بود؟ ملا گفت: نه. گفتند: پس دختر بود! ملا گفت: از کجا فهميدي؟!!!

 

رشتیه می ره قم سوهان فروشی می زنه اسمش رو می زاره سوهان حاج حسین و پدران

 

از آباداني يه مي ره گزينش ازش مي پرسن: با پاي چپ ميريم توالت يا با پاي راست؟آباداني يه ميگه :ولک توما رو قبول کن ، با سر مي ريم!!!

 

ترک اومد نماز بخونه مهر نداشت امضا کرد

 

از رشتي يه مي پرسن: اسم خانمت چيه؟ ميگه: امرسان .ميپرسن چرا؟ ميگه: آخه زنجان من زيبا ، جادار و مطمئن است .ضمنا گرما داره فراوان!!!

 

به يه ترك ميگن بي شعورترين خواننده ايراني كيه ؟ تركه ميگه حبيب!!! ميپرسند چرا؟؟ تركه ميگه آخه بي شعور داره گيتارميزنه ميگه صداي دهل مياد..... 

 

مادر گفت: پرويز جون مگه تو زبون نداري که دستت را وسط سفره دراز مي کني؟ پرويز گفت : چرا مادر جان زبان دارم ولي زبانم به وسط سفره نمي رسه!!!

 

پزشک گفت: تب بيمار خيلي شديد است. آيا هذيان هم مي گويد؟ پرستار : بله. اتفاقا چند دقيقه قبل از اينکه شما تشريف بياوريد، مي گفت: الان عزرائيل مي آيد!!!

 

مردي براي اطلاع از وضع درسی پسرش به مدرسه رفت. مدير گفت: آقا شما نيم ساعت دير تشريف آورديد. چون نيم ساعت پيش پسرتان براي تشييع جنازه شما اجازه گرفت و رفت!!!

 

یک روز به ترکه می گن دو دوتا می گه هر چی خدا بگه.

 

ترکه از دم درجهنم پا ميشه ميره دم در بهشت ميگه بي زحمت يه کاسه يخ بدين بهش ميگن :برو بابا!.ترکه ميگه:باشه! ولی فردا نيايين بگين آب جوش ميخوايم ها!!!  

 

يه روز به يه تركه ميگن اگه يه كاميون پول بهت بدهند چي كار ميكني گفت:پنج هزارتومن ميگيرم خالي مي كنم

 

ترکه ادعاي پيامبري مي کنه. يکي بهش مي گه: بابا لااقل برو توي يه غاري، چيزي شايد جبرئيل آمد و... سه چهار روز بعد ترکه با سر و کله شکسته و خونين و درب و داغون مي آد پيش رفيقش . دوستش مي گه: چرا اينجوري شدي؟ ترکه ميگه: ما رفتيم توي غار ولي ايلدا جبرئيل با قطار از توي غار اومد بيرون!!!

 

يه بار يه لره ميره توي بيابان وپتو ميندازه روي خودش و ميخوابه بعد يه نفر ميزنه بهش ميگه ببخشيد شما لريد لره ميگه واي از زير پتو هم ميفهمن آدم لره  

 

آباداني يه و عربه و آمريکائيه رو به يک جزيره تبعيد کردند وگفتند که ما يکي از آرزوهايتون رو بر آورده مي کنيم. آباداني يه گفت: من چند تا کارتن سيگار وينستون مي خوام. چند تا کارتن سيگار بهش دادند و در سلولش رو گل گرفتند. آمريکايي گفت: من چند تا صندوق نوشابه! مي خوام. چند تا صندوق نوشابه بهش دادن و در سلول اون رو هم گل گرفتن. عربه هم چند تا زن جوون خواست .آرزوي او هم بر آورده شد.....سه چهار سال بعد فهميدند که اين بيچاره ها بي گناه بودند. رفتند سراغشون...در سلول عربه را که باز کردن، ديدند که ده بيست تا بچه و زن و .... عربه را آزاد کردند. رفتند سراغ آمريکايي يه ، ديدند که آمريکاييه آخرين قطره نوشابه اش را مي خورد. او را هم آزاد کردند. وقتي در سلول آباداني يه را باز کردند، آباداني يه گفت ؟ها ولک کبريت يادتون رفته بود!!!

 

از ترکه مي پرسن: حضرت موسی کي به رسالت رسيد؟ترکه مي گه: والله نمي دونم.من پل سيد خندان پياده شدم!!!


به تركه ميگن راسته كه ترك خره ميگه والا يه چيزهايي ميگن ولي ما زير بار نميريم.

 

يك باريه تركه ادعاي پيامبري ميكنه بهش ميگن خوب اسم كتابت چيه ميگه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد

 

تركه هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ تركه ميگه : آخه من ختم روزگارم!!!

 

تركه 100 تومان تو صندوق صدقات مياندازه و سوار ماشينش ميشه و 50 متر بالاتر تصادف ميكنه و ميميره. اون دنيا به خدا ميگه من كه 100 تومان تو صندوق انداختم .پس چرا مردم.خدا ميگه ها 100 تومانيت گوشه نداشت.

 

يه خروسه با زنش داشتند از جلوي يه مغازه مرغ فروشي رد مي شدند خروسه به مرغه مي گه:خانوم مي خوام تو خونه اين طوري برام بگردي.

 

يك روزي سر يه كرد ميخ ميره ميبرنش دكتر ، دكتر هر كاري مي كنه در بياره نمي تونه آخرش كرده ميگه كجش كن همان جا بمونه

 

رشتيه با زنش دعواش ميشه و بدبخت خانم رو يك كتك مفصل ميزنه. فردا از شهرباني ميان، به جرم خسارت به اموال عمومي ميندازنش زندان!!

 

به تركه ميگن آنقدر جوك در موردتون ساختن ناراحت نميشي تركه ميگه نه همش خاطرس

 

مردي از سفر خود به آلمان تعريف کرد. گفت دختر زيبايي به من نزديک شد و از من پرسيد: نام تو چيست؟ گفتم نصرالله . گفت کنيه ات چيست ؟گفتم شمس الله. گفت در دستت چيست؟ گفتم کتاب الله. گفت کجا ميروي؟ گفتم : بيت الله. گفتم نام تو چيست؟ گفت: سيندرلا. گفتم دمي از پشت : گفت استغفرالله.گفتم دمي از پيش گفت:بسم ا..ما هم آنچنان ميخ را کوبيديم که گفت: اشهد ان لا..

 

يه روز يه رشتيه اكس ميندازه بالا وشب ميره خونه وميگه چه توهمي خانوم با كسي نخوابيده

 

يه روز يه تركه ميگوزه ميره جلو ميگن حالا كه گوزيدي چرا ميري جلو مگه آخه تو دنده بود

 

يه روز يه تركه عصباني ميشه به شكمش ميگه :چقدر من كار كنم تو بخوري .شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري

 

زن اصفهاني يه پسر بچه اش را دم بالکن نشونده بود و قربون و صدقه اش مي رفت. دست به آلت بچه ميذاشته و ميگفته ...اين قوقولش سيصد تومن. اون قوقولشم چارصد تومن. اين يکي شم پونصد تومن.....مرد رند اصفهاني که داشته از زير پنجره مي گذشته رو به زنه ميگه : ببخشين آباجي ...شوما که قيمت دستتونه ميشه يه قيمتي هم رو معامله ما بزارين؟

 

زن رشتي يه وقتي از تهران بر ميگرده ، حامله شده بود. ازش ميپرسن اسم اين بچه رو چي مي ذاري ؟ گفت: هديه تهراني !!!

 

از رشتي يه مي پرسن: چند تا بچه داري ؟ ميگه: 7تا ميپرسن: اسماشون يادت نمي ره ؟ رشتي يه مي گه: اسماشون نه ولي بعضي وقتا فاميلشون يادم مي ره !!!

 

رشتي يه يه فيلم سوپر مي بينه که بازيگر نقش اولش زن خودش بوده. وقتي فيلم تموم مي شه نفس راحتي مي کشه و مي گه: خدا را شکر که فيلم بود.!!!

 

شير فرهاد وخوامت و دوست ودارمت اي جيگر اي ساقه نخود دار تو همه ي عشق مني ها.... وگرفتي چي وگوفتم

 

تركه به خارجيه ميگه : بيبينم اسمت چيه هان؟؟؟؟خارجيه ميگه : جكسون جكسون مايكل جكسون و بعد از مدتي خارجيه از تركه ميپرسه خوب اسم شما چي هستش عزيز ؟؟؟؟ تركه ميگه : واللا فــــر -- فــــر منتها گـــــــــــــضنفر  

 

به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي، نيوتن: براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم

تركهاو شماليها سر درياي خزر دعواشون ميشه تصميم ميگيرنددريا را با طناب نصف كنند شب موقع خواب شماليها ميگن تركها نرن طناب رو دستكاري كنند ميرن ميبينند تركها با سطل دارن از نيمه شماليها اب دريا رو توي نيمه خودشون ميريزن

 

گارسن وقتي که مرغ را براي مشتري مي برد، دستش راهم روي آن گذاشته بود. مشتري ناراحت شد و گفت : گارسن چرا کثافت کاري مي کني ؟ گارسن گفت: آخه نمي خواستم واسه ي دومين دفعه به زمين بيفته!!!

 

اگه با يه قزويني گنده تو كوچه بن بست بودي 3 راه بيشتر نداري : اول اينكه آب بشي بري زمين يا اينكه دود شي بري هوا يا دستت رو بزني به ديوار توكل كني به خدا ...

 

يه روز جهانگردي وارد روستايي شد و از يکي از اهالي پرسيد: در اين روستاي شما چه چيز خارق العاده اي وجود داره؟ روستايي گفت: پير مرد 130 ساله اي داريم که در کمال سلامت به سر مي بره. جهانگرد گفت: چه خوب. چه جوري مي شه اين پيرمرد را ديد؟ روستايي گفت: نمي شه. جهانگرد باتعجب پرسيد: چرا؟ روستايي گفت: چون پدرش نميگذاره از خونه بيرون بياد!!!

 

به ترکه مي گن : فيلم عروسي ات را بيار ببينيم. ترکه ميگه: نمي شه. مي پرسن :چرا ؟ ترکه مي گه: آخه آخرش صحنه داره!!!

 

رشتي يه و خانمش مهمون سفير عربستان بودند. سفير تا چشمش به آن دو مي افته، جلو مي ره ودستش رو به طرف رشتي يه دراز مي کنه و مي گه: اهلا و سهلا. رشتي يه مي گه : نه قربان اشتباه گرفتين....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!!

 

دو تا سگ به هم مي رسن . يکي از اونا به ديگري ميگه: من سگ شهين خانم هستم. شما سگ کي باشين؟!!!

 

گروهي با تعدادي کودک براي انجام نماز باران به صحرا مي رفتند. ملا نصر الدين پرسيد : اين کودکان را به کجا ميبريد؟ گفتند: براي اينکه دعا کنند و باران بيايد.چرا که دعاي کودکان را خدا مستجاب مي کند.ملا نصر الدين گفت: اگه دعاي کودکان مستجاب مي شد، يک معلم در همه عالم زنده نمي ماند!!!

 

معلم از دانش آموز پرسيد: اگه تو هشت تا سيب داشته باشي، و بخواي با برادرت آنها را نصف کني ، چند تا بايد به او بدهي؟دانش آموز زرنگ گفت: دو تا. معلم گفت: مگه تو حساب بلد نيستي؟ دانش آموز با شيطنت گفت: چرا آقا ولي برادرمون که بلد نيست!!!

 

سعيد کوچولو مادرش سرما خورده بودو به علت سرماخوردگي صداش گرفته بود.در همين موقع پدرش از راه رسيد و از او پرسيد: حال مادرت چطوره؟ سعيد گفت: تصويرش بد نيست ولي صداش کاملا از کار افتاده

 

زن رشتيه ميره دكتر ميگه آقاي دكتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما يك چيزي تو هوا هست كه من اينقدر حامله ميشم.دكتره ميگه بله خانوم لنگاتون.

 

به ترکه ميگن: با سي دي جمله بساز . ترکه ميگه ديشب جاتون خالي رفتيم دزدي .ميپرسن:پس سي دي اش کو؟ ترکه ميگه: فردا در ميآد!!!

 

شاعري در مجلسی گفت: امروز مي خواهم براي شما چيزي بخوانم که تا به حال نخوانده ام. رندي از ميان مجلس گفت: پس نمازت را بخوان!!!

 

رشتي يه چند بار از رئيس خود براي مرگ پدر مرخصي گرفت و رئيس هم به روي او نياورد و به او مرخصي داد. يک روز رشتي يه براي مرگ مادر خود مرخصي گرفت. رئيس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم مي تونه چند تا پدر داشته باشه ولي معمولا يک مادر بيشتر نداره!!!

 

به ترکه ميگن : با (تاليا ) جمله بساز> ترکه ميگه: تا لياقت نداشته باشي بهت زن نميدن!!!

 

زن رشتي يه مي زاد. رشتي يه از پس مخارج بر نمي آد.با ناراحتي به بچه هاي محل مي گه: بي معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدين!!!!


يه روز يه آلماني و يه تهراني و يه شهرضايي مي افتند تو دريا نهنگه مياد آلمانيه و تهرانيه را ميخوره ازش ميپرسند پس چرا شهرضاييه را نخوردي ميگه آخه دو سال پيش يه شهرضايي خوردم تا حالا اسهالم

 

اگه گفتي فرق منشي خوب بامنشي خيلي خوب چيه منشي خوب صبح كه ميشه ميگه صبح بخير رييس منشي خيلي خوب ميگه صبح شد رييس

 

Water proofمیدونید به زنی که حامله نمیشه چی میگن؟

 

در تبريز به مناسبت ميلاد حضرت علي هر كس اسمش ميلاد بوده بهش جايزه ميدن!!!!!!

 

از ترکه مي پرسن: بزرگترين چيزي که براي رفع مشکلات بزرگ بشر اختراع شده ، چيست؟ ترکه ميگه: دادگاه طلاق !!!

 

ازترکه مي پرسن: چرا وسط قرص ها خط تيره گذاشتن؟ترکه ميگه: واسه اينکه اگه با آب پايين نرفت، با پيچ گوشتي سفتش کنند !!!

 

از ترکه مي پرسن: شجاع ترين انسان روي زمين کيه؟ترکه ميگه: امام جمعه قزوين!!!

 

از ترکه مي پرسن: آخرين دنداني که در دهان انسان در مي آد چه نام دارد؟ تركه ميگه: دندان مصنوعي !!!

 

از تركه مي پرسن شيشه چطوري ساخته ميشه ميگه:پشم شيشه ميارن واجبي بهش ميزنن

 

يه روزبه یه الاغه می گن گوشات چقدر درازه میگه ؟ آخه هر خوشگلی یه عیبی داره

 

از یه ترکه می پرسن جسم شفاف رو تعریف کن . میگه جسمی که از این طرفش بشه اون طرفش رو دید . میگن آفرین حالا یه مثال بگو ؟ میگه نردبون

 

خدا روز اول زمين را خلق كرد و خوشحال شد.گفت چه زيباست. روز دوم آسمان را خلق كرد و باز هم خوشحال شد. گفت چه زيباست. روز سوم مرد را خلق كرد و باز هم گفت چه زيباست. روز چهارم زن را خلق كرد و گفت ااااامممممممممم اشكال نداره آرايش ميكنه خوشگل ميشه

 

يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، ! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی

 

يك كسي تازه مرده بود وقتي كه به آن دنيا رفت ديد كه جهنمي ها جشن گرفته اند وبهشتي ها گريه ميكنند آن مرد از يكي از جهنمي ها پرسيد كه چه شده گفت پرونده هاگم شده وبهشتي هاهر چه در آن دنيا كرده اند بي نتيجه مانده است

 

تركه ميره شورت بخره فروشنده شورت مردانه نداشته و شورت زنانه به تركه ميده تركه ميگه اين شورت زنانه است فروشنده ميگه فرقي نميكنه و تركه ميگه ميخواهي فرقشو بكنم تو چشمت.

 

يه روز يه تركه كلاس رقص ميذاره . بعد از يه ماه ورشكست ميشه. چرا؟ چون به هر كي ميرقصيده شاباش ميداده

 

رشتي يه مهمون تهروني يه شد . رشتي يه مي گه: ببخشين ني ني ميتونه توي اتاق شما بخوابه؟ مرد که حوصله ي بچه داري را نداشته ميگه: نه بابا بيزحمت همونجا امشب رو سر کنن. فرداي آن روز تهروني يه داشته توي باغ قدم مي زده ، چشمش به يه دختر 20 ساله ي خيلي خوشگل مي افته.ازش مي پرسه: ببخشين شما؟ دختره با ملاحت جواب مي ده: من ني ني هستم. شما کي هستين؟ مرد که اشتباه خود داشته ديوونه مي شده ، مي گه: من؟ ديوانه...من احمق...من....!!!


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

جوکهای باحال سه شنبه 12 اردیبهشت1385 19:58

تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيان. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

- كله اش را به كار انداخت، همه را از كار انداخت.

2- دنبال آدم پر دل و جگر مي گشت، قصاب را پيدا كرد .

3 –دندان نيش افتاد، زبان ، كار آن را به عهده گرفت.

4 – حركت پاندول ساعت مثل حركت تخته پاك كني است كه زمان را پاك مي كند.

5 – به احترام مرده اي يك دقيقه سكوت كرد كه به خاطر يك عمر وراجي او دق مرگ شده بود.

6 – دور گل بي خار ، سيم خاردار كشيدند.

7 – دمي از سيگار گرفت، دمهايي از زندگي اش گرفته شد.

8 - فقط بايد بميري كه بتواني در دلش جاي بگيري ، اين خاصيت زمين است.

9 – گفت: حيف كارت پايان خدمت گرفته ام، و گرنه خدمتت مي رسيدم.

10 – گره كور زندگي ، بدبختي هاي او را نمي ديد.

11 – گفتند: نيمه پر ليوان را هم ببين . نگاه كرد، نيمه پر ليوان، از سم پر بود .

12 – مردم تا زنده اند يار خاكي اند يا غير خاكي. همين كه مردند همه خاكي مي شوند .

13 – گربه راه چاره نداشت، از راه پنجه وارد شد .

14 – قبل از مصرف شيشه را تكان نداد ، بعد از مصرف شيشه شربت او را تكان داد .

15 – خواستند خودش را معرفي كند ، نتوانست . آ نقدر پولدار شده بود كه ديگه خودش را نمي شناخت.

16 – آتش بس اعلام شد ، ژنرال احساس كرد سردش شده است.

17 – به خواننده گفتند: شما در چه دستگاهي مي خوانيد؟ گفت : دستگاه ضبط صوت.

18 – نهنگ گفت: من روزي 100 كيلو ماهي مي خورم . مرد گفت : من روزي يك تن ماهي مي خورم . نهنگ باور نكرد.

19 – وزير جنگ كشورشان قايم موشك بازي مي كرد ، كشورهاي همسايه به او اتهام فعاليت هاي پنهاني تسليحاتي زدند .

20 – گرسنه به غول چراغ جادو گفت :آ رزو دارم سير بشوم . غول آرزويش را بر آورده كرد و گفت : چه دليلي دارد كه يك انسان بخواهد گياهي مثل «سير» شود .

21 – به جاي اينكه پسرش را به استخر و پارك ببرد، جريان را با آب تاب تعريف كرد .

22 – پرسيدند : چرا پيراهن شطرنجي پوشيدي ؟ گفت : به خاطر اخبار ضد و نقيض درباره مرگ پسرم .

 

يك روز يك تهروني زنش رو از دست داده بود و تو كوچه دم در خونش نشسته بود داشت به خودش فحش ميداد. بعد از مدتي ديد زنش سوار يك الاغ شده و داره ميره. عصباني ميشه ميره به خره ميگه چرا زنه منو بلند كردي الاغه ميگه نوبتي هم باشه نوبت ماست.

 

اگه گفتین قزوینیاچه جوری سفره میندازن خب معلومه دیگه سفره رو میندازن زمین بعد صندلی میزارن

 

اولي ..من يادمه وقتي بدنياآمدم دكتر پاهايم را بالا گرفت و به پشت من زد و من گريه كردم.دومي...من يادمه وقتي داخل شكم مادرم بودم حرف زدن پدرو مادرم را مي فهميدم .سومي...من يادمه با پدر خود به ييلاق رفتم وبا مادرم بگشتم؟؟؟؟

 

یه روز یه گوساله با مادرش دعوا می کنه بعد ازاینکه قهر کرد میره لبه جاده دستش دراز می کنه و می گه کشتار گاه

 

از يكي ميگن با فرشاد جمله بساز ميگه روح غضنفر شاد

 

ترکه میره بانک ضامن نداشته منفجر میشه ترکه ماشین میخره پشتش مینویسه یا زهرا یا هیچکس

 

يه روز يه شمالي مياد بندر روداني آن را مي بره دريا را بهش نشون ميده شمالي ميگه خيلي باحاله .. شمالي روداني را دعوت مي كنه شمال و آون را مي بره جنگل را بهش نشون ميده ميگه باحاله روداني ميگه مگه شاخه برگها ميزاره آدم جايي را ببينه

 

مرغي ميره مغازه تخم مرغ بخره مغازه دار مئ گه شما چرا مرغه مي گه آخه من نامزدم

 

 

يه روز يه فارسه به يه تركه ميگه شما به خر ميگين داداش تركه ميگه آره داداش

 

يه بار يه مورچه مي گوزه پشتش رگ به رگ مي شه

 

يه روز يه لره به خدا شكايت ميكنه كه اي خدا چرا همه اينقدر به تركها ميخندن وبه ما لرها نميخندن از خدا ندا ميرسه كه شما هم كار خنده دار انجام بديد تا به شما هم بخندن لره يك توربزرگ ماهيگيري برميداره و پهن مي كن وسط بيابون بعد از چند دقيقه مي بينه يه تركه با قايق موتوري از جلوش رد ميشه

 

يك روز يك تركه يك خبر داغ ميشنوه گوشش تاول مي زنه

 

به يك عربه مي گن اوقات فراغت رو چگونه مي گذروني ميگه چي مي دونم آقام ميگوزه ما براش دست مي زنيم

 

سه تا پسر با هم كل گذاشته بودند ، اولي ميگه : باباي من مهمترين آدم مملكته . دوتاي ديگه ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ ميگه : باباي من رئيس ‌جمهوره . هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضاء كنه . دومي ميگه : برو بابا حال نداري . باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه ! اوليه ميگه : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه . تا باباي من راي نده ، عمري قانوناي باباي تو تصويب بشن . سومي برميگرده ميگه : باباهاي شما جلوي باباي من هيچي نيستن ! اون دو تا ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من پاسبونه . جلوي خيابون واميسته ، پونصد تومن ميگيره ، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون

 

يك روز به يك تركه مي گن مي خواهي به كي راي بدي مي گه به ننم بعد مي گن چرا به ننت مي گه چون قاليبافه

 

يه روز يه خانومه داشته با اتوبوس مسافرت ميكرده خانومه يه باد ازش ول ميشه وهمه نگاه ميكنن يه لره جلوتر نشسته بوده وجريان را كه ميبينه مگيه ببخشيد من بودم وميشينه بعد از چند دقيقه خانومه ازش تشكر ميكنه وميگه شما آبرويه من را خريديد اين آدرس منه شوهرم ريس فلان كارخانه ست ميگم اگه خواستي يه كارخوب بهت بده لره كه بيكار بود يهو خوشحال ميشه وبلند ميشه وميگه اقايون خانوما از اينجا به بعد هر چي اين خانوم گوزيد به حساب من

 

به رشتيه ميگن چرا اسم پسرتو گذاشتي مراد ؟ ميگه آخه آب نطلبيده مراده

 

یكي با206 در جاده چالوس چند نفر مسافر مي برده وهرلحظه سرعتش زياد مي شده مسافر اولي ميگه آقااينجاتند نرو خطرناكه راننده ميگه 206 داري اون جواب ميده نه. باز كه سرعتش زيادتر ميشه دومين مسافرنيز تذكر مي ده وبه اوهم همين را مي گه وسومين مسافر كه اعتراض ميكنه وقتي راننده باو هم ميگه 206 داري او پاسخ ميده آره ازش ميپرسه ترمزش كجاست ؟

 

يك روز عروس رفت گل بچينه، شهرداري گرفتش

 

رشتي يه مي خواسته بره عروسی ، دو تا کراوات مي زنه. ازش مي پرسن: چرا دو تا کراوات زدي ؟ ميگه : آخه عقد و عروسی باهم است!!!

 

اگه يه ترکي از زندگي اش راضي باشه بهش مي گن: خرازي حالا اگه کاملا از زندگيش احساس رضايت کنه بهش مي گن: کمال خرازي

 

ترکه پرتقالي را محکم به ديوار مي زد. ازش پرسيدند: پرا اين کارا را مي کني؟ ترکه گفت: ميخوام پرتقال پريودي درست کنم!!!

 

به ترکه می گن تا حالا ریسک کردی میگه آره می گه چی بود میگه یه بار اسهال داشتم گوزیدم

 

ملا نصرالدين مهمان عده اي از عرب ها شد و در ميان غذا بادي از ملا در رفت. دوست ملا که همراه او بود گفت: خوب بودکه از آنها عذر خواهي مي کردي . ملا گفت : آنها زبان ما را بلد نيستند و اين باد هم چون به زبان آنها نبود معني اش را نفهميدند!!!

 

زني در قزوين باسنش را مي خارانده.پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن راهم نداشت، به او مي گه: خرده کاري هم مي کنيم ها!!!

 

تركه پشتش ميخاريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!

 

ترك مي شينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

 

تركه يه هزاري ور ميداره بره عرق بخره و تو راه كميته رو مي بينه , يهو هول ميشه و هزاري رو ميندازه تو جوب 

  

از يه تركه مي پرسند نظرت در باره آسمان خراش چيه ؟ تركه ميگه آسمان آسمونه خراش ماييم!!!!

 

ترکه توي اتاق عمل بوده و همراهان پشت در بانگراني به انتظار نشسته بودند . در همين موقع در اتاق عمل باز مي شه و دکتر فرياد مي زنه:» همراه بيمار.... زنش مي گه : يادداشت کنين 0912....!!!

 

يه شب جاسم مياد خونه دوتارختخواب ميندازه كه بخوابه همون موقع دوستش مياد خونشون ميگه چرا دوتاجا انداختي جاسم ميگه ولك دوشبه نخوابيدم

 

ترکه مي ره خواستگاري ، خوانواده اش مي گن : دخترمون دوست داره درس بخونه . ترکه مي گه: عيب نداره ميرم يه ساعت ديگه مي آم!!!

 

به ترکه يه سي دي سوپر مي دن و مي گن : برو حال کن. ترکه فرداش سي دي رو مي آره و مي گه : خوب بود ولي سوراخ سي دي خيلي تنگ بود!!!  

 

ملا نصر الدين ادعاي خدايي کرد او را پيش خليفه بردند خليفه گفت : توکه ادعاي خدايي داري برامان معجزه کن تا به توايمان بياوريم.فورا دو کنيز حاضر کردند و خليفه گفت : اگر تو راستي راستي خدايي چشم هاي آنها را گشاد کن.ملاباشيطنت گفت : من خداي زميني هستم و فقط مي توانم پايين تنه ي آنها را گشاد کنم. گشاد کردن چشم هاي آنها در قدرت خداي آسمان ها است

 

از آباداني يه مي پرسن: (قدس سره) يعني چه؟آباداني يه بعد از کلي فکر کردن مي گه : يه چيزي توي مايه ي دمت گرم

 

تهروني يه توي کعبه داشته دعا مي کرده ، مي گه : خدايا مرا ببخش ...من به اين ترکا خيلي بد گفتم و براشون جوک ساختم.اين بندگانت خيلي هم فيلم نيستن....در همين موقع ترکه مي زنه پشتش و مي گه : ببخشين داداش ..قبله کدوم طرفه ؟

 

 


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

بازم جوک دوشنبه 11 اردیبهشت1385 20:0

عکس دايناسوري را به ترکه نشان دادند و ازش پرسيدند: در زبان ترکي شما به اين حيوان چي مي گين؟ ترکه گفت : آقا ما غلط کنيم به اين چيزي بگيم!!!

 

پسر رشتي با خاله اش از خياباني مي گذشتن در همان لحظه خري را ديدند که ...را راست کرده . پسر گفت : خاله جان...خاله جان اين چيه؟ خاله براي اينکه حواس پسر را پرت کنه گفت: نگاش نکن اين هيچي نيست. فرداي آن روز پسر با پدرش از همان راه رد مي شدند که دوباره همان خره را مي بينن که ...راست کرده . پسر از پدرش مي پرسه: بابا جان ديروز از خاله پرسيدم اين چيه ، خاله گفت : اين هيچي نيست. پدر با تواضع سري تکان مي ده و ميگه : اختيار داري بابا جان . اين واسه ي خاله ات هيچي نيست ولي از سر جد و آباد ما هم زياد تره!!!

 

يه روز پدرومادر يه بچه دايناسوره ميرن بيرون خونه خالي ميشه بچه دايناسوره ميره دنبال دوست دخترش هرچقدر بهش ميگه بيا بريم خونمون دختره نميره آخرسر عصباني ميشه ميگه همين كارا رو كرديد كه نسلمون منقرض شد.

 

مرده ي مسيحي پيش قبر کن مي ره و مي گه: بابام بي زحمت جاي قبر ما راعوض کن.قبر کن مي گه : چرا ؟ مرده ي مسيحي مي گه : واسه اينکه اين ترکه هر روز ما را کله سحر بيدار مي کنه و مي گن : بي زحمت شما که لباس تنت داري برو دو تا نون بربري بگير و بيا!!!

 

عده اي جهانگرد مشغول تماشاي آبشار نياگارا بودند که راهنماي جهانگردان با عصبانيت در بلند گو فرياد زد: اگه اين خانمها ساکت شوند شما بخوبي مي تونيد صداي اين آبشار عظيم را بشنويد!!!

 

در مراسم تشييع جنازه، ترکه از دوستش پرسيد: بنظر تو انسان در موقع تشييع جنازه بهتر است در عقب تابوت باشد يادر جلوي آن؟ دوستش گفت : جلو يا عقب فرقي نمي کنه فقط بايد سعي کني در داخل تابوت نباشی!!!

 

مردي به اتاق رئيس رفت و گفت: آقاي رئيس من براي ازدواج دو روز مرخصي مي خوام. رئيس گفت : شماکه يه هفته تعطيلي داشتين چرا ازدواج نکردين؟ مرد گفت : آخه نمي خواستم تعطيلاتم را خراب کنم !

 

بچه اي که سوار اتوبوس بود به مردي که بيماري گواتر داشت زل زل نگاه مي کرد.حوصله مرد سر رفت و به بچه گفت: اگه باز هم مرا نگاه کني ميخورمت ها! بچه گفت : اول اون يکي را که خوردي قورتش بده تا نوبت به من برسه

 

- مامان جون اون ميمون را ببين چقدر شبيه دايي مسعوده - اين چه حرفيه که مي زني ؟ به گوشش مي رسه و دلخور مي شه. - ولي مامان جون من که يواش گفتم . ميمونه نشنيد!!!!

 

روزی فردی پوست خر میپوشه بهش میگن چرا پوست خر پوشیدی میگه بگذاريد تو خودم باشم

 

موش اول000من با فنر تله موش وزنه برداري ميكنم 000موش دوم000 مزه عرق من مرگ موشه 000موش سوم موبايلش زنگ ميزنه ميگه الان اومدم رفيقاش ميگن كجا ميگه بروبچ يه گربه آوردن ترتيبشو بديم

 

مامور آمار درخونه زني را زد و پرسيد : خانم شما چند نفريد؟ زن مي گه :من و دو تا بچه ام سه نفر با شوهرم شيش نفر مي شيم! مامور آمار گفت : آخه چطور چنين چيزي ممکنه؟ زن گفت : آخه شوهر من منصور سه کله معروفه!!!

 

به ترکه مي گن با شمشير جمله بساز. ترکه مي گه : فدات شم شيرتو بخور!!!

 

به ترکه مي گن با مردان آنجلوس جمله بساز. ترکه ميگه : توالت مردان آن جلوس !!!

 

این حال گیری ها جدید اومده:

 

۱- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين!!!!

۲- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين.

۳- بوتيک چي رو وادار کنيد همه ی رنگها و انواع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

۴- در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

۵- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

۶- همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

۷- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

۸- موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

۹- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

۱۰- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.

به ترکه میگن قبله کدوم طرفه؟ میگه کجا رو بهت آدرس دادن؟

لره تلويزيون ميخره بعد کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد .

ترکه میره مانور از هواپیما می پره چترش باز نمی شه . میگه خدا رحم کرد مانور بود!!!


ترکه زنگ میزنه رادیو میگه آقا الان صدای من داره پخش میشه؟ مجری میگه: آره  میگه یعنی الان صدای من از رادیوی نانوایی هم پخش میشه؟ میگه : خب برادر من هر جا رادیو روشن باشه صدای شما پخش میشه . میگه : اصغر نون نخر مامانت خریده

به ترکه میگن: از مسافرت چی آوردی؟ ترکه میگه: تشریف

به خاطر کم کاری اخیر از همه دوستان عذر خواهی میکنم

شاد باشید

 

 


ادامه مطلب>>>

معرفی این پست به دوستان

نوشته شده توسط صادق جـــــــــــــون | موضوع: جوک | لینک ثابت |

لینگستان وبلاگ صادق جـــــــــــــــــــــــون